تبليغاتX
به دنیای جوانان خوش آمدید

قالب پرشین بلاگ


به دنیای جوانان خوش آمدید
در این وبلاگ با مطالب گوناگونی در خدمتم از قبیل : شعر ، مقاله ، داستان و .....

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

سال نو مبارک عزیزدلم

.................................................

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید بر همه شما دوستان مبارک

 

 

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 10:37 ] [ زهره سروزندی ]
 

روز ولنتاین بر همه ی شما عاشقان مبارک

valientine

 

روزت مبارک عشق من بهترین ها بر تو  همسر عزیزم (م.ز)

به یاد داشته باش که انسانها در کنار هم عاشقند و دور از هم عاشق تر .....!

هر کجا که باشی !

                               هر کجا که باشم !

                                                            " دوســــــــــتت دارم "

 

[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 12:23 ] [ زهره سروزندی ]

هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت:

"این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ......" 


ادامه مطلب
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 10:37 ] [ زهره سروزندی ]

 

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شی را روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پركردن آن با چند توپ گلف کرد.بعد....


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 13:2 ] [ زهره سروزندی ]
 

با سلام دوستان عزیزم

در این پست براتون چندین مطالب خواندنی گذاشتم امید است از خوندنشون لذت کافی رو ببرید

برای دانلود این فایل ها به ادامه ی مطلب بروید . تشکر از همه شما خوبان .....

 

www.zohrezandi.blogfa.com 


ادامه مطلب
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 18:34 ] [ زهره سروزندی ]

 

آموخته ام كه خدا عشق است عشق
تنها خداست ، آموخته ام كه وقتي نااميد ميشوم
خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظارم
را ميكشد دوباره به رحمت او اميدوار شوم .
آموخته ام اگر تاكنون به آنچه خواستم نرسيدم
خدا برايم بهترش را در نظر گرفته ،
آموخته ام كه زندگي دشوار است
ولي من از او سخت ترم ....!!؟

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 21:24 ] [ زهره سروزندی ]

من چرا آمده ام روی زمین؟

در یکی روز عجیب، مثل هر روزِ دگر، خسته و کوفته از کار، شدم منزل خویش.

منزلم بی غوغا، همسر و فرزندان، چند روزی است مسافر
هستند، توی یک شهر غریب.

فرصتی عالی بود، بهرِ یک شکوۀ تاریخی پر درد از او . . . . . . .

پس به فریاد بلند، حرف خود گفتم من:

با شما
هستم من!

خالق هستیِ این عالم و آن بالاها . . . .!

من چرا آمده ام
روی زمین؟


برای خواندن ادامه مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک نماییید . تشکر


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 21:57 ] [ زهره سروزندی ]

من نميدانم و همين درد مرا سخت مي آزارد كه چرا انسان ، اين دانا ، اين پيغمبر ، در تكاپوهايش چيزي از معجزه آن سوتر ره نبرده است . به اعجاز محبت ، چه دليلي دارد ؟ چه دليلي دارد كه هنوز مهرباني را نشناخته است ؟
و نميداند در يك لبخند چه شگفتي هايي پنهان است
من برآنم كه در اين دنيا خوب بودن به خدا سهل ترين كار است و نميدانم كه چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است و همين درد
مرا سخت مي آزارد؟

[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 2:48 ] [ زهره سروزندی ]
گفتم : خدايا از همه دلگيرم ! گفت : حتي از من ؟
گفتم : خدايا دلم را ربودند ؟ گفت : پيش از من ؟
گفتم : خدايا چقدر دوري ؟ گفت : تو يا من ؟
گفتم : خدايا تنهاترينم ؟ گفت : پس من ؟
گفتم : خدايا كمك خواستم ! گفت : از غير من ؟
گفتم : خدايا دوستت دارم ! گفت : بيش از من ؟
گفتم : خدايا اينقدر نگو من ! گفت : من توام و تو من !؟
....................
خدايا كفر نميگويم پريشانم چه ميخواهي تو از جانم مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي .
خداوندا اگر روزي زعرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي
تكه ناني به زير پا ي نامردان بياندازي و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را كفر مي گويي نمي گويي ؟ خداوندا
اگر در روز گرما خيز تابستان تنت بر سايه ي ديوار بگشايي لبت بر كاسه ي مسي قير اندود
بگذاري و قدري آن طرف تر عمارت هاي مرمرين بيني و اعصابت براي
سكه اي اين سو و آن سو در روان باشد زمين و آسمان را كفر مي گويي
نمي گويي ؟ خداوندا اگر روزي بشر گردي زحال بندگانت با خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه ي خلقت از اين بودن
از اين بدعت
خداوندا تو مسئولي خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين
دنيا چه دشوار است چه رنجي مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است ....؟
...................

يكي از مكالمات خداوند با موسي (ع):؟
اي پسر عمران هر گاه بنده اي مرا بخواند آن چنان به سخنان او گوش
مي سپارم كه گويي بنده اي جز او ندارم . اما شگفتا كه بنده ام
همه را چنان مي خواند كه گويي همه خداي اويند جز من .
..............
خدايا آنان كه همه چيز دارند مگر تو را به سخره ميگيرند آنان را كه هيچ
ندارند مگر تو را ، هر كودكي با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا
هنوز از انسان نوميد نيست ، خدا به انسان مي گويد : شفايت مي دهم از اين
رو كه آسيب مي رسانم دوستت دارم از اين رو كه مكافاتت مي كنم ، آنان كه فانوسشان را بر پشت مي برند سايه هاشان پيش پايشان مي افتد ،
ماه روشني اش را در سراسر آسمان مي پراكند و لكه هاي
سياهش را براي خود نگه مي دارد
كاريز خوش دارد خيال كند كه رودها تنها براي اين هستند كه به او آب برسانند
خدا نه براي خورشيد و نه براي زمين بلكه براي گل هايي كه برايمان مي فرستد
چشم به راه پاسخ است ....؟
...................

[ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ] [ 22:29 ] [ زهره سروزندی ]
 

خــــطبــه هـمــام

 

حضرت امام صادق (ع ) فرمود :
مردی که نامش (( همام )) بود و خدا پرست و عا بد و اهل ریا ضت بود در حا لی که حضرت امیرالمومنین ( ع ) سخنرانی می فرمود بلند شد و گفت :
ای امیرالمؤمنین ! صفتهای افراد ـ مؤمن ـ را برای ما آن طوری بیان کن که گویا در برابر چشم ماست و به او می نگریم .
حضرت امیرالمؤمنین فرمود :
ای همام :
مؤمن همان انسان زیرک و باهوشی ا ست که :
شادیش بر چهره اش نمایان است واندوهش در دلش باشد .
متواضع تراز هرکس باشد .

و.......

براي خواندن بقيه مطالب بر روي ادامه مطلب كليك نماييد .


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 17:31 ] [ زهره سروزندی ]
درباره وبلاگ

آرزویم این است : دیدن اوج غرورت در صبح و رسیدن به همه رویایت من دعا خواهم کرد روزهایت پر نور شب مهتابی دل تو صادق و صاف به رنگ باران باشد .......

تبادل لینک

خرید بک لینک